به - پا - خیز

info_bepakhiz@yahoo.com

به پاخيز; مستقل بوده و به هیچ سازمان و نهادی وابستگی ندارد


04 July 2009

در پس پرده چه برپا می کنند؟

به پا خیز: چندین ماه بحثهای متداول پیش از شروع انتخابات ریاست جمهوری در ایران، چندین هفته شور و شوق و حضور میلیونی مردم و به خصوص جوانان در خیابانها و ستادهای انتخاباتی و نهایتا ثبت و رقم زدن یک جمعه ماندگار در تاریخ معاصر ایران به این انجامید تا بار دیگر مردم ایران دریابند که عملا قادر به ایفای نقش موثری در تعیین سرنوشت خود ( با وجود حاکمیت فعلی ) نبوده و همه و همه این بحثها بیشتر به یک سناریوی کثیف سیاسی می ماند که ملت سیاهی لشگران بی جیره و مواجیب آن بوده اند
رژیم جمهوری اسلامی تا روز انتخابات و حتی پس از آن بیشترین بهره برداری را از موارد مورد نظر خود بعمل آورد بی آنکه رای و خواست مردم برایش مهم باشد
گرچه پس از کودتای نظامی-انتخاباتی بیست و دوم خردادماه، نظام و بخصوص کودتاچیان توقع چنین عکس العملی را از مردم نداشتند، اما نباید از این مهم غافل بمانیم که آنها حتی در چنین شرایطی نیز از آب گل آلود ماهی می گیرند و بسیاری از رفتارها، برخوردهای سیاسی و یا بعبارت بهتر تسویه حسابهای جناحی، تغییر برخی خطوط در اصول سیاست خارجی کشور و بسیاری دیگر از موارد نقض حقوق بشر که اجرا و اعمال آنها در شرایط عادی از سوی دستگاه حاکم هماره واکنشهای تندی را در سطح داخلی و بین المللی بر علیه رژیم به همراه دارد را، در این دوره زمانی و در سایه این اتفاقات اخیر به اجرا می گذارند
از جمله این موارد اعدامهای گروهی و فله ای در طی چند روز گذشته و در زندانهای سطح کشور بوده است. مسئله ای که در شرایط عادی توجهات بسیاری را بسوی خود جلب کرده و اعتراضات فراوانی را به همراه دارد. اما آنچه امروز دیده می شود خبرهای کوتاه و زودگذر این اعدام هاست که البته بدون توجه مجامع بین المللی، سازمانهای حقوق بشری و افکار عمومی و دول غربی ظرف کمتر از چند ساعت از سطور بالای خبرگزاری ها و رسانه های خبری پائین می افتند
دقیقا همان چیزی که مورد نظر حاکمیت است و به عبارتی دیگر با اجرای این قبیل رفتارها ضمن به کرسی نشاندن اهداف و تصمیمات ضد بشری خود در یک فضای مناسب تر و بی درد سر تر، از طرفی هم بنوعی به جامعه جهانی و همه آنانی که سالیان درازی در این زمینه با این نظام مبارزه کرده اند، دهان کجی می کنند
در این اثنا مشغولیت اذهان و توجهات جامعه غرب به موضوعاتی چون دستگیری کارمندان محلی سفارت بریتانیا، در نوع خود بی نظیر و نشان دهنده هوش و زیرکی دستگاه حاکمه و کسب تجارب لازم در این گونه مواقع پس از گذشت سالیان پس از انقلاب می باشد
این دقیقا از نوع همان سیاست انداختن توپ در زمین حریف و سرگرمی آنها برای اجرای اهداف خود، میباشد. اگر بخاطر داشته باشید محمود احمدی نژاد در یکی از مناظره های تلویزیونی خود، در عکس العمل به موضوع هولوکاست، به ظرافت به این سیاست اشاره کرد

02 July 2009

جهان و جهانیان را به حمایت بخوانیم

به پا خیز: این روزها و پس از تایید نهایی نتیجه انتصاب محمود احمدی نژاد از سوی شورای نگهبان، این سوال در ذهن همه افرادی که بنوعی در مسئله انتخابات شرکت کرده و تاثیر گذار بوده اند و یا ایرانیانی که فقط اخبار اتفاقات روزهای پس از انتخابات را پیگیری می کرده اند شکل گرفته که، سرانجام چه خواهد شد؟
دوستی از من می پرسید: آیا موسوی را دستگیر می کنند؟ شخص دیگری اعتقاد داشت که همه چیز تمام شده و حکومت، این جنبش را هم سرکوب کرده است. اما دوست دیگری در حالی که بشدت از این نظر برافروخته است
می گوید: پس تکلیف خونهایی که بر زمین ریخته شده چه می شود؟
وقتی بدقت اظهار نظرها و سخنان متفاوتی که در این دو روز شنیده ام را بار دیگر از ذهن می گذرانم و آنها را با حوادث و اتفاقات اخیر مقایسه می کنم به یک نتیجه می رسم و آن اینکه، نه تنها هیچیک از اتفاقات رخداده حتی از سوی خبره ترین و آگاه ترین مفسرین، تئوریسین ها و تحلیل گران ایران و جهان قابل پیش بینی نبود، که عکس العمل ها، مقاومت مردمی و همگانی شدن و فرا مرزی شدن این جنبش نیز از ذهن خوشبین ترین منتقدان و مخالفان رژیم نیز عبور نمی کرد
این همه نتیجه وقاحت، استبداد و دیکتاتوری غیر قابل تصور دستگاه حاکمه از یکسو و لبریزی کاسه صبر مردم و قبول پرداخت بهای سنگین دموکراسی خواهی آنان از سوی دیگر است
از آنجائیکه رژیم از این اتفاقات ( لا اقل تا این زمان ) درسی نگرفته و روز به روز به جای گردن نهادن به خواست توده های مردم، بر شدت سرکوبها و بکارگیری روشهای خشن تر روی آورده، و از آنطرف هم، مردم داخل و خارج هماره حضور خود را به انحای مختلف (در جهت اعتراض به کودتای انتخاباتی در ایران ) حفظ نموده اند، پس
پیش بینی اتفاقات آتی نیز کار ساده ای نخواهد بود
از یکسو رهبری ایران و دولت کودتا ثابت کرده اند که به هیچ کس و هیچ چیزی رحم نمی کنند و خود را پایبند به هیچیک از اصول انسانی، بین المللی و حتی قانون اساسی خود نیز نمی بینند. از سوی دیگر نیز مردم هم عقب
ننشسته اند و در همین مدت کوتاه راه درازی را پیموده اند
یکی از مهمترین ارکان این مبارزه، انعکاس اخبار آن در سطح جهان و رساندن صدا و پیام مردم داخل ایران به گوش دولتها و مردم سایر کشورها بوده است. این امر محقق نشده است مگر با حضور چشمگیر ایرانیان مقیم خارج از کشور
به نظر من در این رابطه و از این پس نقش ایرانیان خارج از کشور پررنگ تر هم می شود، تا با ادامه حضور خود و فشار بر افکار عمومی بین المللی عرصه را از خارج بر کودتاچیان تنگ تر و تنگ تر نمایند
یکی از این راهها میتواند آن باشد که ایرانیان ساکن هر شهر و یا کشور با تنظیم و ارسال درخواست هایی به شهرداری های شهرهای محل سکونت خود و یا پارلمان یا هر نهاد مسئول در این زمینه، مبنی بر نامگذاری یکی از خیابان های آن شهر و یا یکی از خیابان های پایتخت آن کشور به نام "ندا" که امروز همه دنیا او را بعنوان سمبل این جنبش می داند، عملا زمینه را برای زنده نگاه داشتن اسم و راه این جنبش فراهم نمایند
این پیشنهاد می تواند در کنار سایر پیشنهادهای مطروحه، موجب شود تا هر روز فشارهای سیاسی و اقتصادی بر رژیم کودتایی بیشتر گردیده و عملا ایرانیان خارج از کشور بعنوان یک پتانسیل بزرگ، نقش خود را در این مبارزه به خوبی ایفا نمایند

25 June 2009

یا رب به ما یاری بده

به پا خیز: کوتاه ومختصر می گویم، چون نا گفتنی ها خود، همه امروزعریان و هویدایند
بیهوده کاریست اگر این روزها شکافت موضوع و تحلیل مطلبی را سرمشق وب نویسی روزانه ام کنم. مثل سرودن نور در روز و سراییدن آب در اعماق آبی خزر است اگر در برابر دیدگان باز مردمان امروز بخواهم از آزادی بگویم که امروز تنها می بایست سکوت کرد و آموخت
این روزها به قول سهراب "چشم ها را باز باید کرد". زیبایی ها، رشادت ها وخواست ها را باید دید و بر سیاهی ها خندید
یادمان نرفته که تا دیروز، سبز رنگ یک جریان بود. اما دیگر امروز سبز سمبل این و آن نیست، که نشانه حماسه و شور و خواستن است و منظرگاه واپسین نگاه های شیر دختران و پسران ایران زمین
آنانی که من، تو و خیلی های دیگر را به وجد آوردند، شورمان دادند وچرتهای یکنواخت و زمزمه های یاسمان را درنوردیدند
آنانیکه خون مقدسشان را بر سنگ فرشهای کوچه پس کوچه های شهرهای ایران زمین جاری گردید تا خونی دوباره در رگهای جنبش آزادی خواهی ایران به جریان اندازند

امروز نوبت من و توست و حداقل کارمان زنده نگاه داشتن یادشان و استمرار راهشان است
به این منظور جمعه پنجم تیرماه مصادف با بیست وششم ژوئن هر یک از ما در هر شهر و کشوری که هستیم، راس ساعت 8 شب به حرمت روح آزاده شان یک دقیقه سکوت کرده و برای تسکین وجود خاکی مان یک شمع روشن کنیم



بیایید تا همگی در این حرکت در کنار هم باشیم

22 June 2009

حاکمیت به بیماری "دایی جان ناپلئونیسم" گرفتار است

به پا خیز: چند دقیقه پیش خبری را شنیدم که بنظر من اولین و مهمترین گام پیروزی در صحنه مبارزات مردم ایران و البته در عرصه خارجی بحساب می آید. این خبر چیزی به جز احضار تمامی سفرای رژیم جمهوری اسلامی از سوی کشورهای عضو اتحادیه اروپا نمی باشد. من شخصا موافق با دخالت بیگانگان در امور و مسایل داخلی ایران نیستم، اما باید توجه کرد تعریفمان از دخالت چیست و چگونه آن را تفسیر می کنید
بسیاری از افراد که تحت تاثیر رسانه های رژیم جمهوری اسلامی هستند، این گونه برخوردها را دخالت آشکار بیگانگان در امور داخلی ایران می دانند و انگشت اتهام را بسوی آنان دراز می کنند و از آن مهم تر آنکه سران نظام و بخصوص رهبر ایران قصد دارند تا هرگونه نارضایتی و یا نافرمانی مدنی را مرتبط با عوامل خارجی بدانند
متاسفانه اینبار هم سران نظام علیرغم باور قلبی خود، قصد پذیرفتن این موضوع که مردم و توده های متفاوت ایشان بصورت خودجوش به میدان آمده اند را ندارند
ایشان هنوز نپذیرفته اند که در عصر تکنولوژی دیگر نمی توان همچون دهه 60 سرکوب ها و جنایت های ضد بشری را مخفی نگاه داشت وامروز دیگر ملت تاب شنیدن خط و نشان کشیدن های آقایان مبنی بر بریدن زبانها و قطع سر ها را نداشته و این گونه موارد را برنمی تابند
اصلا بیایید بگونه ای دیگر و از یک زاویه مجزا به این موضوع نگاه کنیم. به زمان حمله اعراب به ایران برگردیم. اگر هم اکنون نیز مردم آنچه که در هنگام حمله اعراب به ایران کردند بکنند; ولی اینبار نه از فرط ظلم و ستم موبدان زرتشتی که از ظلم حاکمان متحجر این دوره خود با یک نیروی نظامی و یا قدرت خارجی همکاری نمایند و به آغوش بیگانه پناه ببرند، باید از آنان خرده گرفت؟
زمانیکه این مردم صبور تحت بدترین شرایط از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و آزادی های سیاسی به سر می برند و حتی اجازه ابراز عقیده خود بصورت مسالمت آمیز را نمی یابند، چه توقعی می توان از آنها داشت؟
اما باز هم می بینیم که آنان به دنبال آشوب، هرج و مرج و قتل وغارت نیستند. پس چطور برخی افراد به خود اجازه می دهند این خیل عظیم جمعیت را جملگی تحت فرمان عوامل خارجی و قدرتهای بیگانه بدانند؟
آنچه مسلم است آنکه مردم ایران امروز تجارب بسیاری در این زمینه آموخته اند و مهم تر آنکه بهای سنگینی نیز برای این تجارب پرداخته اند، بنابراین معادلات و فرمول هایی که امروز حکومت برای سرکوب مردم و یا به بیراهه کشاندن این جنبش در سر دارد، دیگر بکارنمی آید. امروز دیگر مردمی که در خیابانها هستند خود بهتر از هر کسی می دانند که برای چه بیرون آمده اند. در این بین همانگونه که پیش بینی می شد دولتهای خارجی نیز صدای مردم ایران را شنیدند واین آن چیزی نیست جز آنکه ایشان این دولت را به رسمیت نشناسند و این یک حربه کاملا دموکراتیک است که از طرف این دولتها و به نفع مردمی تحت ستم بکار گرفته می شود
این موضوع نه تنها دخالت خارجیها و بقول "دایی جان ناپلئون" انگلیسیها بحساب نمی آید که اگر آقایان سری به زونکن های خاک خورده رونوشت معاهدات بین المللی و منشورهای بین ملل بزنند، تایید گفته های من و هزاران انسان دیگر را درمی یابند
البته نباید از این نکته غافل شد که خود آقایان بهتر از همه از اصل ماجرا خبر دارند ولی از آنجاییکه ساده لوحانی چون من هنوز در این جامعه به وفور یافت می شوند، لیکن آنان نیز بدشان نمی آید که هر مشکلی را به گردن شیطان بزرگ و یا خبیث بزرگ انداخته و خود را بی گناه معرفی کرده و مردم را باخود و پشت سر خود معرفی نمایند

15 June 2009

امضا کنید - تقاضای پیگرد علی خامنه ای از دادگاه بین المللی لاهه


فوری: مشارکت ایرانیان خارج از کشور درکنار سایر هموطنان

به پا خیز: دوستان و خوانندگان محترم، از آنجائیکه یکی از اهداف حاکمیت فیلترینگ سایت های مخالف به جهت عدم خبررسانی صحیح به آحاد مردم و همچنین جامعه جهانی می باشد، بر ماست که بهمین صورت با حاکمیت مبارزه نماییم
آنها قصد دارند تا اخبار کذب و حکومتی از طریق رسانه های وابسته به دولت بعنوان تنها مرجع خبری در دسترس قرار گیرد. این سایتها که همگی با آنها و خط مشی آنها آشنایی داریم عبارتند از: رجا نیوز، ایرنا، ایسنا و فارس نیوز
لطفا برای از کار انداختن این سایتها شما هم شرکت کنید. بخصوص شمایی که در خارج از ایران هستید و از اینترنت پرسرعت برخوردارید
روی لینک زیر کلیک کرده و پنجره مربوطه را نبندید . این کار باعث می شود تا در هر یک ثانیه، یکبار از سوی شما به سرور این سایتها ( دوازده سایت دروغگو و حامی دولت ) مراجعه شده و در نهایت منجر به شلوغی خط ها و از کار افتادن آنها می شود

14 June 2009

فوری فوری: لطفا امضا کنید

درخواست از جهانیان برای رد کودتای انتخاباتی در ایران
برای امضای پتیشن اینجا را کلیک کنید

13 June 2009

انتخابات و تغییر رنگ و طرح پرچم کشور

به پا خیز: بنا به اخباری که از محافل نزدیک به محمود احمدی نژاد نقل گردیده، طرح تغییر رنگ پرچم ایران، اولین گامی است که ایشان در دوره آتی ریاست جمهوریشان برخواهند داشت
از آنجائیکه من و برخی از دوستان بسیار کنجکاو بوده و از طرفی فاقد نبوغ ناب سیاسی بمنظور درک علت این تصمیم گیری، لذا با توجه به روابط و کانالهای موجود، موضوع را پیگیری نمودیم
:آنچه شما در زیر می خوانید نتیجه تحقیق چند دقیقه ای من و دوستان پر تلاشم می باشد
اولویت اول: رنگ سبز که بعنوان سمبل و نماد انتخاباتی از سوی کاندیدای مورد حمایت باند فساد و ثروت در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم مورد استفاده قرار گرفته، بنوعی در جامعه با واکنش منفی اکثریت مردم ( شما بخوانید خودی ها ) مواجه شده است. بطوریکه بنا بر اظهار نظرهای منابع موثق و تحلیل های صورت پذیرفته، این امر می تواند موجب دل زدگی عمومی و ایجاد انزجار ملی از پرچم ایران را در پی داشته باشد. بنابراین موکدا اصرار بر حذف این رنگ از پرچم ملی کشور می باشد
اولویت دوم: از آنجائیکه رنگ قرمز هماره سمبل احزاب چپ و کمونیستی بوده و هست، و خصوصا اینکه برخی از احزاب چپ ( شما بخوانید حزب توده ) و حتی برخی فعالین چپ و بعضا از رهبران این احزاب ( شما بخوانید مثلا فرخ نگهدار ) در جریانات انتخابات از میر حسین موسوی بطرز فجیعی جانبداری کرده و از آن مهم تر آنکه برخی دیگر ازاین احزاب ( شما بخوانید حکمتیستها ) در روز رای گیری در برابر شعبات اخذ رای در خارج از کشور با استفاده از پارچه هائی با این رنگ اقدام به تظاهرات و تجمع نموده اند، لذا استفاده از این رنگ نیز در پرچم ملی کشور به صلاح مملکت اسلامی نیست
:اولویت آخر: بنا به دلایل مطروحه زیر، رنگ سفید نیز از پرچم ملی می بایست حذف گردد
اول اینکه این رنگ هماره و طی سالهای اخیر از طرف یک عده آدم سمج، شاخ و در عین حال خطرناک برای امنیت ملی ( شما بخوانید فعالین حقوق بشری ) بعنوان پرچم و نماد مورد استفاده قرار گرفته است
دوم اینکه گزارش رسیده است که به طرز مشکوکی مخالفین نظام در راهپیمائی ها و تجمعات خود در خارج از کشور اقدام به پرتاب قوطی های رنگ سفید به سمت سفارتخانه های جمهوری اسلامی نموده اند. لازم به ذکر است که آخرین مورد گزارش شده در لندن و در روز بیست و دوم خرداد ماه و آنهم در حین اخذ رای در برابر کنسولگری جمهوری اسلامی بوده است که این موجب ایجاد نفرت و انزجار در بین آحاد مردم مسلمان ایران است


پاورقی: البته استفاده باراک اوباما رئیس جمهور منفور آمریکا، از پیراهن سفید و کراوات قرمز در اغلب مناظرات، سخنرانی ها و حتی میهمانی های رسمی و غیر رسمی نیز بعنوان یکی دیگر از دلایل مهم طرح این لایحه، از سوی کارشناسان ( خودم و دوستان مجربم ) حدس زده می شود
نکته مورد سوال اینکه، هنوز اخباری مبنی بر طرح و رنگ جدید پرچم ایران به دستمان نرسیده است، که متعهد می گردیم بمحض دریافت هر گونه خبری در این زمینه، من یا دوستانم در اختیار شما خوبان قرار خواهیم داد

11 June 2009

از ماست که بر ماست

به پا خیز: آخرین ساعتهای روز پیش از انتخابات نیز در حال سپری شدن است و البته کماکان همراه با التهاب ها و تنش های خاص خود. در این ساعات و لحظه ها، علیرغم ممنوعیت تبلیغات از سوی نامزدهای انتخاباتی ( شما بخوانید گل چین شده های نظام جمهوری اسلامی ) جنگ لفظی در بین سران جناح ها و در بسیاری از شهرها درگیری فیزیکی بین هواداران کاندیداتورها گزارش می شود
من در اینجا قصد موشکافی در انتخابات، گمانه زنی و یا پیش گوئی، بررسی صلاحیت ها، کارکتر و پیشینه و همچنین برنامه های ارائه شده از سوی افراد حاضر، مناظرات تلویزیونی ( که البته در نوع خود جالب و قابل بحث می باشد )، جو حاکم بر شهرها و روستاهای کشور و بطور کلی مسایلی از این قبیل را ندارم. چرا که خوشبختانه به لحاظ وفور منتقد و وسعت فضای بلاگستان و البته رسانه های داخلی و خارجی همه چیز و در همه بعد و از هر منظری مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است
آن چیزی که مرا در عین کسالت بر آن داشت تا هر چند کوتاه، نقدی بنویسم، خط مشی و رفتار برخی احزاب، رسانه ها و بعضا سایتهای اینترنتی متعلق به اپوزیسیون خارج از کشور می باشد
من شخصا هماره اعتقاد داشته ام که خروج از ایران برای هر فعال و منتقدی در طی این سالها هزینه های گزافی را در پی داشته است و مهمترین آنها دوری از مرکز توجه و میدان مبارزه و بعبارتی ساده تر جدایی فکری از توده مردم است. چراکه مردمیکه در آن کشور و تحت آن شرایط زندگی می کنند، نمی توانند همچون من و شما به مسایل بنگرند و البته محق می باشند
من و شما نیز حق نداریم که نظر شخصی خود را آنهم در شرایطی غیر مساوی با آن مردم به ایشان تحمیل نمائیم
پس وظیفه ما چیست؟ هر کسی در این زمینه نظری دارد. اما من به نوبه خودم حامی آن جریان فکری هستم که اعتقاد بر تجزیه و تحلیل صحیح مسایل و رخدادهای کشور و منطقه و ارایه آن بدون اعمال سلیقه های حزبی و عقیدتی، به مردم داخل کشور هستم
چرا که اولا: گردش اطلاعات و نیز تنوع اطلاعات را آزادانه و براحتی در اختیار داریم. دوما: ما قیم هفتاد میلیون انسان با نژادها، سلیقه ها و طرز فکرهای متفاوت نیستیم و بنابراین، حق اجبار ایشان به پیروی کورکورانه از ایده ها و عقایدمان را نداریم. خوشبختانه یا متاسفانه توده های فکری و عقیدتی بسیار متفاوتی در ایران زندگی می کنند و این تواتر افکار بجای آنکه تا کنون برداشت مثبتی از آن شود بیشتر موجب اختلاف، درگیری و تنش بوده و یا همواره هر یک از این جریانات خود را نماینده تمامی اقشار و یا بخش کثیری از لایه های اجتماعی مردم ایران معرفی کرده و در قدم های بعدی پا را فراتر گذاشته و حتی برای حامیان خود تعیین تکلیف نیز نموده اند
سوما: ما همواره شاهد آن بوده ایم که بستر سازی و آگاهی رسانی صحیح، شفاف و غیر جناحی بیشترین تاثیر را در بین مردم ما داشته است. این یعنی همان صداقت که امروز برخی کاندیداها بر آن انگشت گذاشته اند و با این شعار و حربه جدید بار دیگر مردم را به خیابان ها آورده اند. این بدان معنی است که ملت ما تشنه صداقت، راستگویی و گردش آزادانه اطلاعات است ، تا خود انتخاب کند
متاسفانه در این ایام برخی سایتها و رسانه های خارج از کشور که تا امروز این وظیفه را بخوبی انجام می دادند ( و البته تعدادشان به انگشتان یک دست هم نمی رسد ) از این امر و آنهم در این موقعیت بحرانی سرباز زده اند و روشی غیر را پیشه کرده اند
یکی از این سایتها که خود من از خوانندگان اخبار و تفسیر های زیبا، خواندنی و مبتنی بر واقعیت آن هستم ...... می باشد. خیلی جالب است اگر بگویم که این سایت که بعنوان ارگان رسمی یکی از و یا شاید بتوان گفت قدیمی ترین جریان چپ ایران فعالیت می کند، این روزها به ستاد تبلیغاتی یکی از کاندیداهای حاضر در انتخابات تبدیل شده است. این تبلیغات و وسعت آن بگونه ای است که بقول شیخ مهدی کروبی " ننه جون من هم " متوجه خروج این دوستان از راه اطلاع رسانی شفاف به بیراهه حمایت از دست پروردگان نظام جمهوری اسلامی دارد
این دوستان واقعیات بسیار جالبی را از پیشینه، حال و جریانات فکری و برنامه های سه نامزد دیگر و اتفاقات در حال رخداد پیرامون آنها منتشر کرده اند. اما اگر در کنار اینها مشکلات و مسایل نفر چهارم هم، که البته کم هم نیست بر می شمردند، بسیار زیبا تر و قابل استفاده تر بود
ایشان حتی می توانستند قابلیتها و توانائی های هر چهار نفر هم در کنار مشکلاتشان ذکر نمایند تا مردم با واقعیتی سانسور نشده خود فکری به حال این اوضاع نابسامانشان می کردند. نه اینکه سه نفر را بشدت تخریب کرده ولی از نفر نفر چهارم چنان روضه می خوانند و می گویند که انگار ایشان مظلوم ترین چهره سیاسی ایران و جهان هستند
انگار فراموششان شده که ایشان را هم شورای نگهبان تایید صلاحیت کرده است. انگار دولت اصلاحات و وعده های خاتمی را فراموش کرده اند. انگار بلایا و هزینه هائی که ملت بخاطر مدیریت نادرست دستگاه دیپلماسی طی سالهای گذشته متحمل شده است را فراموش کرده اند. انگار تصمیمات، نطق ها، سخنرانی ها و خط مشی های این آقایان را در قوه مقننه و سایر نهادهای کشوری و لشکری فراموش کرده اند
دوستان، اندکی تامل کنید. چرا بجای اینکه مردم را از حقیقتها مطلع سازید آنها را گمراه می کنید. شاید ملت و بخصوص جوانان ما امروز تجربه 2 خرداد و سالهای بعد از آن را تحت شرایط طاقت فرسای چهارسال گذشته از یاد برده اند، اما وظیفه من و شما این نیست که حقایق را بپوشانیم. آنهم کسانیکه ادعا دارند سابفه مبارزاتی آنها و همفکرانشان در ایران به پنجاه سال میرسد
چرا در چنین شرایطی من و شمائی که همه چیز را می بینیم اسیر و بازیچه یکی دیگر از سیاستهای رژیم شده ایم؟

من نه اعتقاد به ترویج " رای ندادن " در جامعه دارم و نه در مقابل، سنگ یکی از این افراد را به سینه زدن. ما بهتر می دانیم که تمامی این افراد کسانی هستند که مورد تایید نظام بوده و می باشند و هر یک بنوعی دستشان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم به خون جوانان و دگراندیشان، مال و ثروت این مردم و قلع و قمع آزادی های فردی و اجتماعی این ملت آلوده است
پس چرا مجددا و آن هم در چنین شرایطی که ملت نیاز به اطلاع رسانی صحیح دارد، چنین خط مشی را در پیش می گیریم؟
فقط می توان گفت که : از ماست که بر ماست

24 May 2009

! کاش اگر می شد، اینبار اینقدر زود دیر نمی شد

به پا خیز: بدون شک بهروز جاوید تهرانی از آندسته مبارزانیست که دین خود را به خویشتن خویش، به ایده و اهداف حق طلبانه اش، به جنبش آزادی خواهی جامعه ایران امروز و همچنین تاریخ و دفینه گرانبهای دیکتاتور ستیزی این مرز و بوم، با وجود و هستی خویش پرداخته است
بهروز جاوید تهرانی در طی 10 سال گذشته تقریبا اغلب اوقات را در زندان و در زیر بدترین نوع شکنجه های بازجویانی چون سعید شیخان و دیگر جلادان زندانهای متفاوتی از جمله اوین و گوهردشت سپری کرده است. بدلیل تحمل این گونه فشارها در طی این مدت و همچنین اعتصاب غذاهای متعدد، امروز دچارعوارض شدید جسمی و بیماریهای متفاوتی است
در چند روز گذشته نهادهای حقوق بشری ایرانی به صورت مکرر یادآور شده اند که اوضاع جسمی بهروز رو به وخامت نهاده و علیرغم این موضوع، حاکمیت از اعطای هر گونه خدمات پزشکی و حقوق اولیه به وی، امتناع می ورزد
آری، امروز بازهم به همراه سایر نهادها و فعالین حقوق بشر ایرانی فریاد می کنیم که جان بهروز جاوید تهرانی در خطر است و حاکمیت در پوشش فضای انتخاباتی کشور بنوعی قصد حذف فیزیکی وی را دارد
اما کجاست گوش شنوایی که باید بشنود؟ تفاوت بهروز با رکسانا صابری در چیست؟ اگر خانم صابری یک خبرنگار است و آزادی حق مسلم ایشان است، بهروز هم یک فعال حقوق بشر و یک حامی واقعی زندانیان سیاسی و خانواده های آنها بوده است. آیا تنها تفاوت بهروز و امثال بهروز ها که مظلومانه و در گوشه سیاه چالهای رژیم جمهوری اسلامی شکنجه می شوند، تحقیر می شوند و نهایتا جان می بازند، با خانم صابری در ملیت دوم ایشان است؟
اگر بهروز هم در مدت زندانی بودنش سرود ملی آمریکا را زیر لب زمزمه می کرد و یا دارای پاسپورت آمریکائی بود باراک اوباما و هیلاری کلینتون به بازداشت او معترض می شدند؟
یا شاید اگر از مادری ژاپنی متولد می شد مستحق حمایت و آزادی بود؟
تا کی می بایست فجایعی چون حوادثی که برای اکبر محمدی، امیر حشمت ساران، امید رضا میر صیافی و ....بوقوع پیوست را برای بهروز و بهروزهائی که در زندانهای رژیم در بند هستند را انتظار کشید؟
چرا تنها و تنها در حد یک خبر در قبال این موضوع عکس العمل نشان می دهیم؟ چرا گزارشگران بدون مرز و یا هر سازمان بین المللی دیگری یک حرکت بین المللی نمادین همچون اعتصاب غذا و یا تحصن را برای بهروز جاوید تهرانی نیز ترتیب نمی دهند؟
چرا و تا به کجا تبعیض ها را تحمل کنیم؟
نگذاریم این بار و در مورد بهروز خیلی زود دیر شود و بعد از آن هر کس پشت یک تریبون فریاد و داد و هوار به راه بیندازد که آنوقت دیگر سودی ندارد

20 April 2009

نانوشته، قلمش دست گرفت، نامه زیبا بنوشت

دوش وقت سحری خواب دگرگونی دید
بار دیگرسخن از وعده فردا بنوشت
عاقلان نیک بدانند که این چونان است
نانوشته، قلمش دست گرفت، نامه زیبا بنوشت


به پا خیز: همه شما خوبان با کلمه اصلاحات و جبهه ای که برای آن ساخته اند آشنائی دارید. جبهه ای که با سن کمی که دارد و بنا به شواهد عینی، خود دچار انشعابات متعددی گردیده است. البته به هیچ وجه در اینجا قصد موشکافی در احوالات این جریان سیاسی و در راس آن، هنرمند توانای صحنه های داخلی و خارجی، جناب خاتمی را ندارم، اما در این نوشتار قصد دارم تا با مروری کوتاه بر سخنان و بیانیه های انتخاباتی ناپخته یکی از سردمداران این جریان سربرآورده از نظام جمهوری اسلامی، روحی تازه گردانیم و خنده ای بشکفانیم و در انتها شاید با فرار از مهلکه حسرت، چاره ای منطقی بیندیشیم
چند روز پیش مطلبی را در سایت فارسی بی بی سی خواندم. بیانیه یکی از نامزدهای احتمالی انتخاباتی در خصوص ایده ها و طرحهائی که در ذهن دارد. روی صحبت این بیانیه با من و امثال این بنده حقیر است والا رقبا و سران حکومتی و مطمئنا عقلا اصل موضوع را می دانند و به ریش من و امثال من بینوا ریشخند می زنند
در این بیانیه صحبت از تغییر در قانون اساسی، حذف نظارت استصوابی، دسترسی آزاد به اطلاعات و آزادی بیان، لغو انحصار حکومتی بر رسانه ها، احقاق حقوق حقه اقوام و ملل ساکن ایران، حذف گزینش و سهمیه‌بندی‌ های جنسیتی در ورود به دانشگاه‌ها، منع دخالت در زندگی شخصی مردم، دسترسی آزاد به اطلاعات از طریق اینترنت، لغو ممیزی کتاب توسط دستگاه حکومتی، حمایت از انجمنهای گارگری و صنفی و برچیدن گشت های ارشاد سخن به میان آورده شده است
اصلا نیازی به تامل نیست و بی اختیار با خواندن این جملات و فکر اجرای آن در نظام جمهوری اسلامی آرام آرام لبخند بر لبهایمان جاری می شود و در انتها از شدت قهقهه در عضلات صورتمان احساس درد می کنیم. دردی که ناخودآگاه به قلبمان هجمه می زند و در دل جاری می گردد
این جناب که سالیان مدیدی در تب تکیه بر کرسی ریاست جمهوری سوخته است، گویا به تازگی دچار توهمات و یا بهتر بگویم تالمات شدید روحی قرار گرفته و یا شاید به علت کهولت سن و یا از کف دادن قدرت تمییز چنین جملاتی را به زبان آورده است. آنچه مشخص است و تجربه نیز ثابت می کند، با هیچکدام از نتیجه گیری های فوق الذکر همخوانی ندارد و به نظر این حقیر ایشان در محاسبات خود دچار اشتباه گردیده است
متاسفانه گویا هنوز به ایشان اطلاع نداده اند که طبقات وسیعی از جامعه از اصلاحاتی این چنینی کاملا مایوس گردیده اند و شعور سیاسی مردم عام نیز در طی این سالها و به برکت این حکومت بسیار بالاتر از این رفته است که چنین وعده هایی را با وجود نظام اصلاح ناپذیر جمهوری اسلامی جدی بگیرند
از ایشان توقع می رفت که پس از شکست وعده های انتخاباتی دور گذشته شان که تا این حد هم رویائی نبود، در این دوره، همچون دیگر دوستان ( مثلا آقای رفسنجانی ) به تماشا می نشستند و پا پیش نمی گذاردند و یا اینکه اگر قصد آمدن داشتند اینچنین به شعور ملت توهین نمی کردند
پس از گذشت چهار سال هنوز برخی از وعده های انتخاباتی ایشان مانند پرداخت حقوق ماهیانه به همه ایرانیان بالای هجده سال، موضوع لطیفه ها و پیامک های ارسالی ایرانیان است. نظامی که با درآمد نفت بشکه ای 130 دلار توانائی پرداخت حقوق و مزایای معوقه معلمان و کارگران خود را ندارد، چگونه و با چه مدیریتی وعده چنین پرداختی را می دهد، ما نیز حیرانیم
آنهم مملکتی که هزاران صاحب و وکیل و وصی و صاحب اختیار دارد. لااقل یک آدم سیاسی فهیم هم در اطراف این شخص پیدا نمی شد که به ایشان یادآوری کند که آن سید زیباروی خوش زبان با آن آرا میلیونی و در اختیار داشتن مجلس چه گلی به سر این مردم زد که شما در چنین شرایط و اوضاع و احوالی بتوانید این کارها را انجام بدهید ؟
هر چه فکر می کنم تنها جمله و البته مودبانه ترین و کوتاه ترین عبارتی که در پاسخ به اینگونه فرمایشات از ذهن من عبور می کند این است و بس : زهی خیال باطل
شما هنوز متوجه نشده اید که روی سخن من با چه کسی است؟ اطمینان دارم که همگی فهمیده اند، ولیکن من برای اینکه جای اگر و اما باقی نگذاشته باشم و برای آندسته از افرادیکه با زیرکی قصد پیچیدن در کوچه " شهید علی چپ را دارند"، جوابی داشته باشم، نام این اعجوبه و مغز متفکر تبلیغات انتخاباتی را یواشکی مطرح می کنم
فقط امیدوارم که بر و بچه های حزب جمهوریخواه این پست را مطالعه نکنند و این مغز متفکر را برای سوئ استفاده در انتخابات آتی آمریکا و البته رویاروئی با باراک اوباما در سال 2012 به گروگان نبرند
سر بسته می گویم; لر هست و از اهالی الیگودرز، تا سال 71 و تا آنجائی که در توان داشت برخان ریاست بنیاد شهید خوش به جیب زد و البته ریاست مجلس را در دوره های اول و سوم نیز بر عهده داشت. باز هم متوجه نشدید؟
شما می توانید به ایمیل خود ایشان تماس بگیرید و اطلاعات بیشتری کسب نمائید
Sheykh _Mehdi_Karoubi@haloo.com : آدرس ایمیل ایشان

13 April 2009

ساقیا قدحم خالی از رنگ و ریا کن/ دل زده از باده و دیرم، شتاب کن



به پا خیز: این روزها دست و دل آدم کمتر به نوشتن و تفسیر کردن و استنتاج نمودن می رود و این همان حسی هست که باید جدی گرفته بشه و واضح تر بگم، باید از اون ترسید
متاسفانه زندگی در تبعید و مشکلات عدیده آن، ناخواسته یک سری فاصله ها را ایجاد میکنه. این فاصله ها گاها بین خودت با خودت هم ایجاد میشه و در این زمان هست که اصطلاحا میگن: فلانی با خودش درگیره، چه برسه به وقایع و اخبار روز


از این موضوع اگر نخواهم سریع بگذرم باید ساعتها در موردش حرف بزنم. این روزها یواش یواش در داخل کشور تنور انتخابات داره داغ میشه و من و شما که از دور هم دستی بر آتش نداریم، خودمون رو مشغول بحثهای انتخاباتی
می کنیم و چند هفته ای از عمر گرانمایه را صرف اندیشیدن و تجزیه و تحلیل موضوعی می کنیم که اصلیت آن، هیچ سنخیتی با کلمه انتخابات ( منظورم انتخابات به معنای واقعی یا هموم انتخابات سالم هست ) نداره و به نظر من یک نمایشنامه یا بعبارت اصحح یک تراژدی بزرگ هست که میلیون ها چشم و گوش به سمت آن خیره می گردد و مردم بینوای ایران سیاهی لشگر بی جیره و مواجب این نمایشنامه بی سر وته هستند
همه این را خوب می دانند که برای اجرای یک انتخابات سالم، آزاد و بدون تقلب نیاز به ابزار و ساز و کار مناسب آن داریم. حالا این ابزار چه چیزهائی هستند؟ شما تابحال به این موضوع فکر کرده اید که حداقل این امکانات چه چیزهائی می توانند باشند؟


من فکر می کنم قانون ، اجرا و نظارت، سه رکن اصلی برای برگزاری یک انتخابات می باشند که اگر هر یک از این موارد دارای اشکال باشند و یا بمعنای دیگر خارج از دایره تعاریف واقعی یک نظرسنجی و انتخابات دموکراتیک و البته بیطرف مورد استفاده و یا بهتر بگویم سوئ استفاده قرار بگیرند، ادعای برگزاری یک انتخابات سالم و آزاد یک دروغ شاخدار بزرگ است. دروغی که بسیاری از دیکتاتورها و حکام خودکامه در طی سالیان گذشته گفته اند و البته بازخورد آن هم نصیبشان شده است. اما چه سود که این موضوع درس عبرتی برای حاکمان امروزی نگشته و علیرغم بالا رفتن سطح آگاهی، شعور سیاسی و بینش اجتماعی مردم و همچنین سرعت و پیشرفت تکنولوژی رسانه ای، باز هم آن روشهای منسوخ و دیکتاتورمابانه از سوی ایشان مورد استفاده قرار میگردد



آنچه در نظام کنونی حاکم بر ایران بعنوان سند معتبر و رسمی در مورد تعریف انتخابات و نحوه و چگونگی اجرای آن مورد استناد و استفاده قرار می گیرد، فی الواقع قانون اساسی و قانون انتخابات نظام جمهوری اسلامی است
با یک نگاه گذرا و با استناد به مواردی همچون تایید صلاحیت نامزدهای انتخاباتی، اعتقاد و التزام به دین اسلام و نظام جمهوری اسلامی، تنفیذ حکم ریاست جمهوری توسط رهبر و موارد دیگری از قبیل استناد به کلمه "رجال" و حذف علنی خانمها از حضور در انتخابات در بطن این قوانین ، میتوان فهمید که این انتخابات را اگر آقایان برگزار ننمایند بسیار بهتر و آبرومندانه تر است و هزینه های گزافی نیز در این مراحل به کشور تحمیل نمی گردد
به عقیده من بزرگترین تقلب و حذف عقیدتی و سیاسی در این مرحله به اجرا گذاشته می شود. برای اجرای این مرحله سناریو چه کسانی بهتر از حواریون مقام رهبری؟ البته وظیفه خطیر ایشان به همین جا ختم نمی گردد و در ادامه به این موضوع خواهم پرداخت

رکن دوم "اجرای انتخابات" است. وظیفه برگزاری و به روی صحنه بردن این نمایشنامه و البته به صحنه کشاندن من و شمای خیال خام، بر عهده دولت یا همان قوه مجریه است. دولتی که رئیسش، خود بر اساس همان قانون و کنار گذاشتن غیر خودی ها از صحنه، آنهم قبل از روز انتخابات در این مسند منصوب گردیده است
یا در نهایت خوش بینی میتوان گفت که مردم بین دو یا چند شخص محدود و با گرایشات سیاسی و عقیدتی کاملا مشابه و مورد تایید سران نظام، ملزم به انتخاب وی گردیده اند. این موضوع مثل اینست که کسی همه جا جار بزند که شما را به یک میهمانی رسمی و مجلل و با شکوه در باغ میوه خود دعوت کرده است، اما به شما بگوید حق نگاه کردن و دست زدن به میوه ها را ندارید، بین نان و پیاز و تلیت ماست باید یکی را انتخاب کنی، حق سرک کشیدن و فضولی کردن در آشپرخانه را نداری و نهایتا اجازه اینکه از میهمانی ناراضی باشی را نداری و اگر از این نوع و روش انتقاد کنی و بخواهی به این موضوع اعتراض کنی شدیدا با شما برخورد می شود. نکته مهم اینکه اگر بنوعی دستت زیر سنگ ایشان گیر باشد، اجازه شرکت نکردن هم نداری.

و اما رکن سوم. متاسفانه باید دوباره پسگرد کنیم، چون حرف تازه ای در چنته ندارم. وظیفه این قسمت یعنی نظارت بر انتخابات هم به 12 یار سر سپرده نظام محول شده است. باز هم شورای نگهبان. بقول یکی از دوستان شورای نگهبان در نظام سیاسی حاکم بر ایران نقش" زبل خان " را بازی میکند و ایشان نخود همه آشی هستند
البته اینکه انتخابات است و آینده نظام ( نظام نه مردم ) را تعیین می کند، ایشان در جائی دیگر و در نقش سیستم فیلترینگ و تصفیه قوانین مجلس انتصابی نیز، نقش خطیری ایفا می نمایند تا اینکه مبادا قانونی یا بودجه ای از مملکت بر خلاف شرع و مذهب اسلام در کشور ساری و جاری گشته و یا خدائی ناکرده مردم متحمل ضرر و زیان گردند!

نکته جالب اینکه هنوز شاید بالغ بر 50% از عامه مردم دلخوش به عوام فریبی ها و شعارهای تبلیغاتی کاندیداهای انتصابی هستند و منتظر آن مدینه فاضله ای که آقای خمینی در بهمن ماه 57 به ایشان وعده داد. شما از کدام گروه هستید؟

19 March 2009

بهار ما

به پا خیز: به بهانه پرواز دوباره بهار و به یاد آن عزیزانی که دوستشان داریم، لیکن افسوس رخت بر بسته اند و دلهایمان را از لمس زیبائی هائی چون بهار محروم گردانیده اند
باز می آید بوی سبزه، بوی باران، بوی نم
باز می غلطد شبنمی رقصان و خندان بر چمن
باز می گردد زمین پهن و فراخ
عرصه عشق بازی کبوتر با کلاغ
باز هم قصه ای تازه، جلوه ای نو، رنگی دگر
باز هم پیراهن مخمل، بر تن کرده سحر
باز اینک می خروشد بلبل مست بهار
با لطافت، با عطوفت، بر سر قداره بند روزگار
باز هم روز دیگر، ماه آخر، سال نو
باز هم تکرار خوبی، مشق نیکی، درس نو
باز هم زائیدن گل بی نیاز از باغبان
بار دیگر خفتن خفاش بر یک جای نو
باز هم سوسن و میمون در آغوش هم
باز هم خنده سبز و سیاه بر کار هم
بار دیگر عیش و نوش رایگان
از برای جنگل و کوه و صنوبر نیز هم
باز هم گفته هایت
آن صدا و خنده هایت
پیش چشمم، زیر گوشم، چون جرس
ذهن من در کوچ تو خشک و کویری، چون طبس
باز هم جشن پیوند کبوتر
در دل من، خالی از عشق و هوس
باز هم فردایی دگر، و سکوتی رنگ هیچ
باز هم حسرت دیدار تو
شاید اما
اینبار
خارج از قفس

07 February 2009

!!! آشفته از تلاطم امواجم و ثباتم آرزوست

به پا خیز: امروز به نوعی قصد دارم تا کمی متفاوت بنویسم. البته منظورم این نیست که از مشرق ره مغرب را در پیش بگیرم، اما می خواهم ثابت کنم که همواره راه قدس از کربلا نمی گذرد !!! ا
همیشه عادت کرده ایم که برای اثبات یکسری مسائل و معضلات کشور و حکومت، به اخبار و تحلیل های آنچنانی و بعضا فرضیات و تئوری های جامعه شناسان و یا مکتوبات مورخان استناد کرده و در این بین چشممان را بر روی بسیاری مشهودات و واضحات علنی بسته نگاه داریم. البته قبول دارم که برخی مسائل را نباید سیاسی جلوه داد و آغشته به رنگ و بوی سیاست کرد، اما آنچه مشهود است را نمی توان نادیده گرفت
از سوی دیگر دو مثل قدیمی ایرانی "مشت نمونه خروار است " و " خانه از پای بست ویران است " را هم در چنین اوضاعی نمی توان از ذهن عبور نداد
بگذارید دست از مقدمه چینی بردارم و به قول معروف بروم سر اصل مطلب
این روزها، ورزش دوستان و بخصوص اهالی و علاقمندان فوتبال از حال و روز تیم پرسپولیس تهران آگاهی دارند
اتفاقات رخ داده و حواشی این تیم در این چند هفته نمونه ساده و البته بسیار جالبی از اوضاع و احوال سیاسی ایران
و حاکمان آن دارد
تیمی با بیش از بیست و پنج میلیون هوادار و یک دو جین ستاره های فوتبال ایران چند صباحی است که دستخوش اتفاقات ناگواری گردیده است
با شروع فصل (لیگ سراسری فوتبال ایران) ، یعنی همین پنج ماه پیش، افشین قطبی را که در پایان لیگ هفتم با این تیم، موفق به کسب عنوان قهرمانی شده بود، با جنجال فراوان به این تیم باز گرداندند. آقای قطبی پس از کسب عنوان قهرمانی با این تیم، در پایان فصل گذسته، به امید در دست گرفتن هدایت یکی از تیم های متمول عربی پرسپولیس را ترک گفت، اما از آنجا که موفق به انجام این کار نگردید، با ناز و عشوه فراوان و البته قیمتی نجومی به ایران بازگشت و علت بازگشتش را عشق به هواداران عنوان کرد!!! و منت آن را طبق روال مرسوم در این مملکت گل و بلبل بر سر مردم از همه جا بی خبر الکی دلخوش گذاشت
پس از گذشت چندین هفته و زمانی که وی متوجه گردید توانائی کار مثبت و تکرار نتیجه فصل قبل را ندارد ( البته به گفته خود ایشان سایرین و دشمنان او و پرسپولیس اجازه این کار را به وی ندادند) به یکباره تیم را ترک کرد و عازم دوبی گردید ( البته لازم به ذکر است که در این یکجا و فقط همین یکجای این مثال، تفاوتی با اوضاع سیاسی و مسئولین و حاکمان ایران می توان پیدا کرد، باز هم یک دسته گل به جمال افشین خان قطبی
در این هنگام شخصی (افشین پیروانی) که تا شش ماه قبل هیچگونه شانسی برای تصدی این پست نداشت، و فقط طی چند ماه گذشته همانند سایه ای و بعنوان دستیار قطبی مشغول بکار بود، به یکباره و بدون هیچگونه تجربه سرمربی گری حتی در دسته دوم و سوم فوتبال ایران سکان هدایت این تیم پر حاشیه و پر ستاره را در دست گرفت
سرمربی گری تیمی که کاپیتان این روزهایش، کاپیتان خود پیروانی در تیم ملی و پرسپولیس بوده و بعضا ستارگان دیگری که همبازی وی در پرسپولیس و تیم ملی بوده اند
باالطبع سیر حرکتی این تیم حتی در سایه حرکات پوپولیستی و عوام فریبانه افشین پیروانی جویای نام، مثبت نگردید و اوضاع از آن چیزی هم که بود بدتر شد
نکته جالب اینکه هیئت مدیره این تیم که تعداد نفراتشان از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند با هم سر ناسازگاری داشته که البته این ناسازگاری و بالطبع ناهماهنگی های ایشان در مصاحبه ها و موضع گیری های ایشان در نوع خود جالب و مضحک می نمود
بعنوان مثال آقای ایکس ساعت 10 صبح اعلام میکرد که هیئت مدیره از افشین پیروانی و کادر فنی موجود حمایت می کند و کمتر از دو ساعت بعد یکی دیگر از آقایان سخن از آوردن یک مربی نامدار خارجی بعنوان دستیار افشین پیروانی به میان می آورد. بعد از ظهر همان روز آقای مدیر عامل از گفتگو با یک سرمربی خارجی خبر میدهد و به همین نحو تکرار مکررات
در این میان آتش بیارهای معرکه هم، همچون عادل فردوسی پور به این ماجرا دامن می زنند
بالاخره دقیقا در آستانه بازی حساس داربی پایتخت و علیرغم اهمیت فراوان این بازی و وجود حواشی بسیار، مسئولین این تیم، از ترس پذیرفتن مسئولیت شکست در این بازی در برابر هواداران، پیروانی را سر بریدند و سکان هدایت این تیم را بدست یک مربی خارجی سپردند که نه تنها شناختی از استقلال که حریف پرسپولیس در این دیدار است
ندارد، که هیچ شناختی از پرسپولیس و بازیکنان آن هم ندارد و از آن مهم تر هیچ سابقه ای هم در فوتبال ایران ندارد
مسئولان زیرک و قدرت طلب پرسپولیس بی آنکه درصدد رفع مشکل اصلی که همانا سوئ مدیریت در این تیم بزرگ می باشد برآیند، افشین پیروانی را قربانی کرده و از طرفی اگر هم این مربی در این دیدار متحمل شکست گردد خواهند گفت که ایشان شناختی از تیم و بچه ها نداشته و برای کسب نتایج دلخواه، نیازمند زمان است و قول ها و وعده های تکراری
حال با مروری کوتاه بر وقایع سیاسی ایران در یک دهه گذشته و از جمله مهم ترین آنها ریاست جمهوری محمد خاتمی، کاندیداتوری و به صحنه آمدن مجدد وی برای چهار سال دوم، ریاست جمهوری احمدی نژاد، پرونده هسته ایران، مسائلی همچون وزارت آقای کردان و عدم ترک کرسی وزارت تا دقیقه نود و با پرروئی تمام ( این همان نکته ایست که در بالا بدان اشاره نمودم، البته نه بعنوان شباهت که بعنوان تنها نکته متفاوت این مثال) و نهایتا انتخابات آینده و فضای انتخاباتی کنونی حاکم بر کشور، به شباهت این دو موضوع بیشتر پی خواهید برد
سئوال مهم اینجاست که آیا احمدی نژاد هم قربانی سیاست های سران و کلیت نظام خواهد شد؟ و آیا مربی خارجی جدید پرسپولیس بواسطه نام بزرگش قادر به خروج این تیم از بحران خواهد بود؟
و آیا آبروی سیاسی و نام بزرگ میر حسین موسوی میتواند ناجی پرستیژ مخروب سیاست خارجی و اقتصاد بیمارایران باشد؟
جالب اینجاست که هیئت مدیره پرسپولیس و برخی هواداران خوش خیال در صدد بازگرداندن سه باره قطبی به این تیم بودند
آیا بنظر شما پروژه بازگشت خاتمی عملی خواهد شد یا همانند پروژه بازگشت افشین قطبی در حد یک حرف و مانور سیاسی باقی می ماند؟؟؟

28 January 2009

!!! قدر پیمانه نگه دار، گر چه ساقی منشش دون باشد

به پا خیز: این روزها خبری جالب اما بسیار کم تاثیر و زودگذر در رسانه ها و وب سایت های فارسی زبان خارج از کشور برای یک یا حداکثر دو روز در برابر دید خوانندگان قرار گرفت
اصل موضوع در حقیقت به مصاحبه روزنامه ایندیپندت با خانمی که به گفته خودشان مدت بیست سال ملکه ایران بوده است، برمیگردد. مصاحبه ای که در خصوص ساخت يك فيلم مستند در باره زندگي فرح پهلوي همسر شاه سابق ايران، با ایشان انجام شده است
در اینجا قصد بحث و یا نقد حکومت پهلوی و مشروعیت و یا عدم مشروعیت این نظام و باالطبع شخص ملکه مسقوط را ندارم. آنچه در این مصاحبه نظر من را به خودش جلب کرد، ذکر جمله ای بسیار زیبا و پر بار در این مصاحبه و البته از دهان خانم دیبا بود. عبارتی زیبا و قابل تامل که البته تحت تاثیر منظور و مقصود ایشان، تا حدود زیادی در ذهن خواننده بی اثر می نماید
خانم دیبا در جایی از این مصاحبه نقل می کنند که: " از شخصي پرسيدند رمز موفقيت چيست و او گفت كه رمز موفقيت را نمي داند اما رمز شكست اين است كه بكوشيم رضايت همه را به دست آوريم". با نگاهی کوتاه و مروری دوباره بر مفهوم بنیادین این جمله، و البته بدون در نظر گرفتن علت کاربرد آن از سوی خانم دیبا " که البته بسیار زیرکانه و در باب دفاع از سیاستهای استبدادی همسرشان بیان گردیده است" به این موضوع خواهیم رسید که شاید هر یک از ما نیز، به نوبه خود این حقیقت را در زندگی شخصی خود نیز تجربه کرده ایم
انسانها هر یک دارای خصوصیاتی مختص به خود هستند که دنیا، زندگی و شیوه معاشرت، برتری ها و فاکتورهای مقیاسی، ارزشها و سایر مسائل شناخت را از دید خود بررسی کرده و به آن می نگرند
هر یک از ما یکی از این انسانها هستیم و البته این انسانها نیز در پیرامون ما. یکی فرهنگ را محور می داند و یکی مادیات، شخصی از مذهب گریزان است و خدا را به سر میز محاکمه می کشد و شخصی زندگی را بدون مذهب و اعتقاد پوچ می خواند، یکی به دنبال زندگی آرام است و آن دیگری در پی بر هم زدن آرامش دیگران و .... که این تفاوت ها بسیار بیشتر از آن چیزی است که من و شما در صورت، منش و البته رفتار انسانها در می یابیم
حال من و شما و ما ها می خواهیم با این اختلافات فاحش در کنار یکدیگر زندگی کنیم، معاشرت نماییم و البته از این همنشینی لذت هم ببریم. در اینجا انسانها به دو دسته تقسیم می شوند: گروه اول که فقط شخص خودشان و نهایتا بستگان درجه اولشان را در نظر می گیرند و سخن، ایده، ارزشها و نقطه نظرهای دیگران برایشان ارزشی ندارد. این افراد برای رسیدن به ایده آلها روی هر چیز و هر کسی براحتی خط می کشند تا زمینه موفقیتهایشان فراهم گردد. و گروه دوم آنانیکه موفقیت و رضایت دیگران نیز برایشان اهمیت دارد
قطعا همانگونه که تجربه ثابت کرده است، گروه دوم موفق نمی باشند و همین جلب رضایت دیگران به نوعی بزرگترین مشکلات را برای خودشان پدید می آورد
سیاست نیز در صورتیکه توده مردم فاقد شعور سیاسی و بستر ذهنی مناسب و البته حس دموکراسی خواهی در معنای خاص خود باشند، یا همچون گروه اول به دیکتاتوری و توتالیریته کشیده می شود و یا چون گروه دوم محکوم به شکست می گردد
آری، تا آن زمان که حس دموکراسی خواهی به معنای واقعی در وجود من و تو ریشه ندواند، و عده محدودی نام پیشرو بر خود بگذارند و قیممان گردند، روزگاری بهتر از این نخواهیم داشت. چرا که متاسفانه جریانات سیاسی داخلی و همچنین اپوزیسیون خود نیز در حال حاضر فاقد شعور لازم سیاسی و البته دموکرات می باشند
این افراد به دلیل عدم درک آزادی در معنای واقعی، قدرت طلبی و البته نداشتن فرهنگ گفتمان و روحیه نقد پذیری، خواه ناخواه در صورت کسب قدرت به دیکتاتوری و اعمال زور متوسل خواهند گردید، چرا که در غیر اینصورت محکوم به جلب نظر (در بسیاری موارد هم میتوان گفت نظرات غیر منطقی) سایر گروهها می گردند و این به دلیل مواردی که بصورت خلاصه در بالا ذکر نمودم، در جامعه امروز ایران یعنی همان رمز شکستی که خانم فرح دیبا آن را مطرح نموده اند
اما واقعا کسی می داند منظور ایشان از بیان این عبارت چه بوده است و تفسیر این خانم از رضایت همگانی چیست؟
پاسخ این سئوال به عهده شما خواننده گرامی

18 January 2009

!!! حافظ این رند خرابات نمیرد هرگز

به پا خیز: این روزها هر کسی برای نشان دادن وضعیت نابسامان فرهنگی، سیاسی و اقتصادی این مملکت با هر زبان وکلامی دهان می گشاید. در این بین افرادی خوش ذوق نیز پیدا می شوند که این مطالب را با ذوق و قریحه ذاتی خود پیوند زده و نتیجه، معجونی همچون فایل پیوستی پا به عرصه وجود می گذارد
این بنده حقیر در آن حدی نبوده و نیستم که ادعایی در این زمینه به رخ سایرین بکشم، لیکن تنها نکته هراس از آن است که همانند موسیقی رایج این روزها، ادبیات نوشتاری و بخصوص شعر فارسی نیز دچار چنین ابتذال و طاعونی گردد که درمانی بر آن در آینده ای نه چندان دور میسر نگشته و کارساز نیاید. چیزی که این روزها به مراتب به چشم می آید
البته من مخالفتی با طنز و بخصوص ادبیات انتقادی آن ندارم، که بسیار به این موضوع علاقه مند نیز می باشم. اما اعتقاد راسخ دارم که هر مطلب و نوشتاری سبک خاص خویش را می طلبد. از طرفی شایسته نیست که بزرگانی چون حافظ را در این دعوی دخیل نمائیم. از زاویه ای دیگر و به قول فرمایش یکی از دوستان، شاید به آن دلیل که خود فاقد این استعداد هستم از این زاویه به موضوع می نگرم. قضاوت با شما خواننده صمیمی
برای خواندن مطلب مورد بحث اینجا را کلیک کنید

06 December 2008

!!! گریه شاید بهترین حال من است

به پا خیز: متاسفانه برخی مشغلات و فعالیتها در این ایام مانع از آن گردید تا این وبلاگ را همچون گذشته تازه گردانم. اما باز هم ضمن تشکر از برخی دوستان عزیز که همواره به پا خیز را مدیون الطاف خویش نموده اند، یکی از مطالب ارسالی این عزیزان را بعنوان پست جدید برگزیدم. اما فی الواقع و با تماشای تصاویر غدد اشکی ام با عضلات صورتم به مبارزه برخاسته و نهایت آنکه خود نیز به این جمع بندی رسیدم که :گریه شاید بهترین حال من است
این فیلم کوتاه را از اینجا ببینید